تبليغاتX
۞ خورشید خیبر ۞

سلام

پیشاپیش رحلت امام خمینی (ره) رهبر انقلاب اسلامی ایران را به شما عزیزان تسلیت می گویم.

جشنواره ای با عنوان جشنواره فرهنگی هنری ره آورد سرزمین نور در وبلاگ راهیان نور به مدیریت آقای مهدی حق وردی طاقانکی شروع به ثبت نام وبلاگ های مذهبی جهت مسابقه وبلاگ نویسی کرده است که این ثبت نام فقط تا پایان خرداد ماه 1386ادامه دارد.خواهشمند است وبلاگهای مذهبی که تمایل به ثبت نام دارند در چند وقت اخیر به این وبلاگ مراجعه کرده وبا تکمیل فرم ثبت نام در این جشنواره عضو شوند.

البته این جشنواره علاوه بر وبلاگ نویسی در زمینه های دیگر از جمله شعر و خاطره ومتن ادبی و عکس وفیلم هم برگزار میباشد.

شرایط شرکت در این جشنواره در ادامه مطلب به طور کامل از این وبلاگ کپی کردم.

برای اطلاعات بیشتر میتوانید به این وبلاگ مراجعه کنید.

وبلاگ راهیان نور     http://rahianenoorblog.persianblog.com/


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/03/13ساعت 11:39 توسط مهسا

یک جور زندگی

یک سنگ را بردار و داخل آب لجن بیندازلحظه ای بعد آن را بردار و پس از شستشو تماشایش کن چه حالی دارد؟ سنگ را می گویم خوشحال است یا ناراحت ؟می خندد یا اخم می کند؟چه کار می کند؟ روی آن عطر بریز.با او خوب رفتار کن. نفرینش کن...حالا چه کار می کند؟

معلوم است که هیچ به قول قدیمیها به ککش هم نمی گزد.حالا همین رفتار را با یک آدم انجام بده. البته نه همش رو.او چه کار میکند؟ آیا مثل سنگ است و تغییری نمیکند؟...اینها را نوشتم که بگویم آدم ها با سنگ خیلی فرق دارندآدم ها فقط مثل خودشانند . مثل آدم.اما...آدم ها هم جورواجور هستنید با دلهایی جورواجور.

مثلا یک جور مادر ها هستند که فقط بچه را به دنیا می آورند و فقط به جسم خود و بچه اهمیت می دهند.بعد از نه ماه همیک بچه ترگل ورگل به دنیا می آورندکه اگر قایم فوتش کنی سرما می خورد.اگر بلند عطسه کنی پرده گوششان پاره می شود.بزرگ کردن این جور بچه ها کار سختی نیست.فقط باید از خوردنیهای دنیا سیرشان کنی .همین!

اما نوع دوم آنقدر فکر میکنند که گاهی خوردن خودشان یادشان می رود.اصلا یادشان می رود که نباید غصه بخورند.نباید مسافرتهای سخت و طولانی بروند.نمونه اش ننه نصرت که بچه ای در شکم داشت یک روز شوهرش مشهدی علی اکبرگفت:میخواهم بروم کربلا.دلم برای زیارت قبر آقا امام حسین(ع) پر می کشد...وقتی اسم کربلا و امام حسین (ع)به گوش ننه نصرت خورد پرنده دلش که در قفس زندانی اش کرده بودند پایش را در یک کفش کرد که الا و بالله من هم باید با تو همراه شوم.

این قصه برای سال 1334 است.آن سالها مسافرت مثل الان راحت نبودآن هم برای زنی که یک بچه در شکم داشت.اما از قدیم گفته اند:وقتی پای عشق به میان آید عقل راهش را می کشد و می رود.او سختی راه را تحمل کرداما وقتی رسیدند بیماری او را از پا انداخت و تازه متوجه شد که چه کار خطرناکی انجام داده است.پزشکان گفتند:بچه زنده نمی ماند.همین حالا هم شاید مرده باشد.اما ننه نصرت به فکر خودش نبود و تنها به نجات فرزندش فکر می کرد.

خلاصه همانجا بود که او با دلی شکسته به زیارت آقا امام حسین(ع) رفت و با تضرع وزاری گفت:آقا.بچه ام تقصیری ندارد.این من بودم که به عشق تو سر ار پا نشناختم پا در جاده خطر گذاشتم.اگر قرار است بچه ام به خاطر عشق من بمیردچه بهتر که من هم همراه او بمیرم...

ننه نصرت با چشمانی پر از اشک و دلی پر از غم به خواب رفت.در خواب بانوی بزرگواری به سراغش آمد.پسری به آغوش او داد و به او الهام کرد اسمش را محمد ابراهیم بگذارد.ننه نصرت وقتی از خواب برخاست اثری از درد و بیماری در خود ندید.وقتی نزد پزشکها رفت آنها پس از معاینه انگشت به دهان ماندند.و خبر از یک معجزه دادند...

محمد ابراهیم همت در سال1334در شهر قمشه اصفهان به دنیا آمد.در حالیکه پیش از تولدش ننه نصرت و مشهدی علی اکبر عشق امام حسین را در دلش جای داده بودند.این جور بچه ها اگر در طول زندگی حسینی بمانند و اجازه ندهند شمر به دلشان راه یابد آن وقت مثل یاران واقعی امام حسین (ع) می شوند.با ظلم می جنگند.از مظلوم دفاع می کنند.و در راه خدا به شهادت می رسند.درست مثل محمد ابراهیم همت.راه عشق را با ید پیمود...حاج همت یک سر لشگر بود اما نه مثل سر لشگر ناجی .چرا که سر لشگر ها هم جورواجورند  .حاج همت پس از 28 سال عشق به امام حسین تا آخرین نفس جنگید و مثل آنان مردانه به شهادت رسید.جزیره مجنون در اسفند سال 1362 و در عملیات خیبر به خون سرخ او رنگین شد و نام خورشید خیبر( شهید حاج محمد ابراهیم همت) را برای همیشه در دلها جاودانه کرد.

ببخشید دیر بروز کردم و مطلب هم کمی طولانی شد.ایام شهادت بانوی اسلام خانم فاطمه زهرا(س) را هم خدمت تمامی شما دوستان تسلیت عر ض می کنم.التماس دعا


لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 15:18 توسط مهسا

JavaScript Codes <

روز خوشی را برایتان آرزومندم